الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

470

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

عمار رسيدند ، ابو نوح جريانى كه بين او و ذو الكلاع و عمرو پيش آمده بود ياد آور شد كه عمرو خواستار ديدار شما شده است . عمار پاسخ داد عيبى ندارد ، اما آنچه عمرو از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده بر زيان او است ( زيرا او مرد عمل نيست ) بالاخره عمار با عمرو رو برو شدند ، عمرو بلا فاصله شهادتين بر زبان جارى كرد . عمار به او گفت ساكت باش تو آن را ترك گفته و از آن جدا شده‌اى ، اگر بخواهى مطلبى را به تو بگويم كه فصل خصومت باشد و پيش از برخاستنت كفر تو را ثابت كند و خود گواه آن باشى و نتوانى آن را تكذيب كنى . عمرو گفت من تو را عابدترين اين سپاه مىدانم ، مىخواهم بپرسم چرا با ما مىجنگيد در حالى كه يك خدا مىپرستيم و به سوى قبله شما نماز مىخوانيم كتاب آسمانى شما را قرائت مىكنيم و به پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم شما ايمان داريم ، عمار گفت خدا را شكر كه اعتراف كردى ، آرى قبله ، دين ، عبادت خدا ، پيامبر و قرآن همه مربوط به من و ياران من است ، و تو گمراه و نابينائى . اما اين كه چرا با شما مىجنگم براى اين است كه پيامبر به من فرمان داد با « ناكثين » نبرد كنم و انجام دادم به من امر فرمود با « قاسطين » نيز بجنگم كه شما همانهائيد اما « مارقين » نمىدانم آنها را درك كنم يا نه ؟ مگر نمىدانى رسول خدا ( ص ) فرمود « من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » بنا بر اين مولاى من خدا ، پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام مىباشند . . . . جريان به معاويه گزارش داده شد . معاويه گفت اگر عمار سپاه را تحريك كند عرب هلاك خواهد شد . جنگ سخت درگير شده بود و عمار در صحنه نبرد زخمهائى سخت برداشته بود ، به پرچم عمرو عاص نگاه مىكرد و مىگفت به خدا من با اين پرچم سه بار جنگيده‌ام و اين بار بهتر از بارهاى گذشته نيست تشنگى بر او غلبه كرد درخواست